شما اینجا هستید
اخبار عمومی » دویدن به سوی مرگ برای نجات ۷۰۰ سرباز

یادی از شهید محمد اسماعیلی سزاری، نگهبان فداکار راه آهن سراسری ؛

دویدن به سوی مرگ برای نجات ۷۰۰ سرباز

«حاج محمد اسماعیلی سزاری» یکی از مأموران «ریزش کوه» تونل ۹ و ۱۰ راه آهن سراسری اندیمشک – دورود بود؛ هیچ رسانه و هیچ کتابی نام او را در سال ۶۴ ماندگار نکرد. این نقطه به دره مرگ معروف است.

کوه ریزش کرد. خط ریل قطار مسدود شد. طوفان و مه همه چیز را در هم فروریخت. اگر قطار به صخره می‌خورد، در دره سقوط می‌کرد، جسد مسافران را هم رودخانه «دز» با خود می‌برد. تصمیم آخر را گرفت، وسط خط ریل قطار ایستاد. دست‌هایش را صلیب وار از هم باز کرد، قطار با سرعت به او زد. درجا قطعه قطعه شده، و قطار متوقف شد. جان ۷۰۰ سرباز نجات یافت.

باران چنان بارید که صخره‌های بزرگ را از کوه جدا کرد. بخشی از ریل قطار اندیمشک – دورود را با خود برد. او دو راه در پیش داشت؛ مرگ یا زندگی. طبق قانون راه آهن سراسری، خط راه آهن را با فشفشه و ترقه مسدود کرد. می‌دانست این بار دره مرگ او را خواهد بلعید. در آن لحظه حتماً به دو فرزندش که در شهر دیگری درس می‌خواندند اندیشیده است. پرچم سرخ را برداشت…  دلنگران دخترانش بود… فانوس را بلند کرد. همسرش را از ذهنش گذراند. او تنها سه روز بود که دوباره مادر شده بود. وسط دره مرگ ایستاد. این نقطه به دلیل دو قوسی که دارد خطرناک‌ترین نقطه راه آهن سراسری شمال به جنوب است. دست‌هایش را باز کرد. قطار با سرعت ۵۵ کیلومتر در ساعت در حرکت بود. لکوموتیوران نور چراغ حاج اسماعیل را دید و ترمز را کشید. اما قطار با او برخورد نموده و ایستاد. حاج اسماعیل جان به جان آفرین تسلیم کرد اما جان بیش از ۷۰۰ سرباز را درست در لب پرتگاهی که به رودخانه سزار می‌رسید، نجات داد.

«غالب اسماعیل سزاری» پسر او می‌گوید محل کار پدرش بین تونل ۹ و ۱۰ بود. از یک سو به ایستگاه شهبازان می‌رسید و از یک سو به «تله زنگ» که به دره مرگ معروف بود. غالب رئیس قطار است. می‌گوید: «همه مستندات آن حادثه موجود است. اگر پدرم از جانش نمی‌گذشت قطار با تمام مسافرانش در سزار غرق می‌شد و هیچ اثری از آن باقی نمی‌ماند.» به گفته او سیل تمام زیرساخت‌های خط را از بین برده بود. او می‌گوید:«پدرم طبق قانون می‌توانست در یک سوی خط بایستد و جانش را نجات بدهد.» حاج اسماعیل سزاری آنطور که محلی‌ها یادش می‌کنند اما راه دیگری را انتخاب کرد. ۲۴ اسفند سال ۶۴ او سه روز بود که برای بار پنجم پدر شده بود. او قهرمانی بود که خیلی زود فراموش شد. بعد از آن حادثه ۴۸ ساعت طول کشید تا مسیر باز شد. سنگ‌های بزرگ منفجر و با لودر جا به جا شد. اگر سزاری مرگ را انتخاب نمی‌کرد آن روز فاجعه ملی غیرقابل جبرانی رقم می‌خورد. به گفته پسر او و به شهادت روزنامه‌ها در سال ۶۴ آن روز به او عنوان شهید دادند. برایش در ایستگاه شهبازان عزاداری کردند اما هرگز پرونده‌ای در بنیاد شهید برای او تشکیل نشد. غالب اسماعیل سزاری می‌گوید: «مادر من سواد نداشت. ما بچه بودیم. من و برادرم خانه عمه‌ام در دزفول درس می‌خواندیم. چون روستای ما مدرسه راهنمایی نداشت. مادرم نمی‌دانست باید برود اندیمشک و پرونده شهادت پدر را تشکیل بدهد.» راه آهن هم جز مبلغ کمی، کمکی به آنها نمی‌کند. همان کمک هم به گفته او خرج مراسم پدر می‌شود. سزاری‌ها بختیاری هستند و مراسم عزاداری بختیاری‌ها پرخرج است. بعدها تیم «روایت فتح» از زندگی او فیلم ۲۸ دقیقه‌ای می‌سازد به اسم «قربانگاه اسماعیل». بعد از آن حاج اسماعیل فراموش می‌شود. هیچ کس از نگهبان فداکاری که به قیمت جان خود بیش از ۷۰۰ سرباز در بحبوحه جنگ را نجات داد، یادی نکرد. غالب می‌گوید: «حتی فرزندان ما، نوه‌های ما از گذشت و ایثار ایشان خبر ندارند.»

بی مهری‌ها به مردی که در یک شب بارانی و طوفانی مرگ را با آغوش باز پذیرفت تا خاک وطن غصب نشود به همین جا ختم نمی‌شود. غالب می‌گوید: «مادر من در تمام این سال‌ها با یک مستمری ناچیز تأمین اجتماعی برای ما هم پدر بود و هم مادر.» او ۵ فرزند را در تمام این سال‌ها به دندان کشید و به سامان رساند. به گفته فرزند ارشد، بیماری دو ماه بعد از رفتن پدر به جان مادر می‌افتد. ۱۱ بار در تمام این سال‌ها زیر تیغ جراحی رفت. جراحی‌ها در شهرهای مختلف اتفاق می‌افتد اما دریغ از حمایت و کمک. زنی که بعد از مرگ پدر نه خود توان کشاورزی داشت نه فرزندان نوجوانش. فرزندانش اما غربت را به جان خریدند و درس خواندند: «یک سال خانه عمه بودیم، سال دیگر خانه فامیل دیگری. یکی از برادرهایم مهندسی هواپیمایی دارد. برادر دیگرم فوق دیپلم دارد. خدا را شکر مادرم فرزندان خوبی تربیت کرد.» می‌گوید: «پدرم را حتی در بهشت شهدای اندیمشک خاک نکردند.» اسماعیل سزاری در روستای سزار دفن شد. غالب و برادر دیگرش هم امروز در راه آهن سراسری مشغول به کار هستند اما هیچ کدام از آنها به لحاظ ساختاری جای پدر را نگرفتند.

قصه حاج اسماعیل سزاری اهل روستای سزار برخلاف قصه دهقان فداکار در هیچ کتابی نوشته نشد. هرچند قصه دهقان فداکار هم آنقدر نصف و نیمه به کتاب‌های درسی رفت که تا آخر عمر گله‌مند بود! سزاری ۱۷ سال بعد از دهقان فداکار خود را جلوی قطار انداخت تا یک قطار سرباز از خاک وطن دفاع کنند.

یادواره شهید محمد اسماعیلی سزاری

امام جمعه اندیمشک در همایش روایت یک ایثار با اشاره به رشادت یک هزار شهید این شهرستان در دوران دفاع مقدس گفت:این تعداد شهید با توجه به جمعیت شهرستان در آن دوران ، بسیار قابل توجه و موجب افتخار است.

حجت الاسلام سیدمصطفی حسینی نوری اظهار کرد:مردم اندیمشک علاوه بر تقدیم هشت شهید مدافع حرم در چهارم آذر سال ۱۳۶۵ نیز افتخار آفرینی کردند.

وی خاطرنشان کرد:ظرفیت های فراوان این دیار بیانگر اعتقاد و جایگاه مردم اندیمشک در دفاع از ارزش هاست.

در این آئین با لوح یادبود از خانواده محمد اسماعیلی سزاری تجلیل شد.

محمد اسماعیلی سزاری در ۲۴ اسفندماه ۶۴ با نثار جان خود ۷۵۰ رزمنده را که سوار بر قطار بودند از مرگ نجات داد.

این کارگر راه آهن در شبی بارانی متوجه ریزش کوه در مسیر قطار حامل رزمندگان شده و با پرچمی در دست راننده قطار مسافری را از خطر آگاه کرد. برخورد پله قطار با وی در این حادثه موجب مرگ این کارگر راه آهن شد.

برگزاری یادواره شهید «محمد اسماعیلی» سمبل فداکاری‌ها در راه‌آهن

شهید محمد اسماعیلی سزاری، روز ۲۵ اسفند سال ۱۳۶۴ با مشاهده ریزش کوه و تخریب ریل راه‌آهن پس از بارش شدید باران درصدد اقدامات لازم برمی‌آید که ناگهان قطار حامل رزمندگان دفاع مقدس از راه می‌رسد.

شهید سزاری فانوس به دست برای اعلام خبر به‌سمت قطار می‌رود تا از برخورد قطار با توده‌های ریزش‌کرده و سقوط قطار در دره مجاور جلوگیری کند اما قطار با وی برخورد می‌کند و پس از سقوط به دره؛ به شهادت می‌رسد اما با این ایثار و ازخودگذشتگی جان رزمندگان اسلام را حفظ می‌کند.

به گزارش دفاع پرس، شهید «محمد اسماعیلی سزاری» یکی از مأموران «ریزش کوه» تونل ۹ و ۱۰ قطار سراسری اندیمشک ــ دورود بود که با پذیرش خطر مرگ از یک فاجعه ملی غیر قابل جبران پیشگیری کرد و هرچند به‌شهادت روزنامه‌ها در سال ۱۳۶۴ آن روز به او عنوان شهید دادند و برایش در ایستگاه شهبازان عزاداری کردند اما هرگز پرونده‌ای در بنیاد شهید برای او تشکیل نشد و قصه ایثار و ازجان‌گذشتگی‌اش برخلاف قصه «دهقان فداکار» در هیچ کتابی نوشته نشد.

‍  روایتی ساده از ٣۴ سال قبل ؛ 

ظهر یک روز سرد پاییزی ؛ بعد از خروج از تونل شماره ۱۰ راه آهن ناحیه زاگرس ؛ در جستجوی محل شهادت محمد اسماعیلی سزاری ؛ از درزین پیاده شدیم ؛ نگهبان تونل را با پرچمی سبز رنگ که در دست داشت صدا زدیم تا چند عکس بگیریم. آماده بودیم تا موقعیت شهادت محمد اسماعیلی سزاری را از او بپرسیم چون شنیده بودیم نگهبان تونل شماره ۱۰ ؛ ( به دلیل اینکه نزدیکترین فاصله را با موقعیت جغرافیایی آن حادثه دارد ) حتما ازین قضیه اطلاع دارد. شاید نیت ما در حفظ و انتشار تاریخ شفاهی راه آهن مقدر کرده بود که نگهبان موجود در عکس ؛ برادر شهید سزاری از آب درآید !! قبل از اینکه از وی در خصوص حادثه سال ۶۴ آن حوالی بپرسیم خودش از شهادت برادرش که قصد داشت خبر ریزش کوه را به قطار حامل رزمندگان جنگ برساند و در این راه خود به ته دره سقوط کرد و به شهادت رسید را به زبانی ساده بیان کرد.آنچه ما را به تفکر و تاثر واداشت روایت ساده این نگهبان تونل از داستان برادرش بدون اغراق و پروبال دادن بود ؛ هر چقدر اصرار کردیم که تعداد رزمندگان نجات یافته در آن حادثه توسط برادر شهیدش را بیان کند و عددی بیان کند به گفته این جمله که « یک قطار مسافربری بوده ولی تعداد سرنشینانش رو نمیدانم » اکتفا کرد !! روایتی فارغ از جانبداری و داغ کردن ارزش کار برادر شهیدش !! شاید بیان این حادثه در قالب تاریخ شفاهی راه آهن ؛ از صدها منبع خبری و رسانه ای پرآوازه امروزی ؛ دلنشین تر و صادقانه تر ؛ در باور انسان ها نفوذ کند!!

روز ۲۵ اسفند سال ۱۳۶۴ ؛ بارش شدید باران موجب ریزش کوه شده و شهید سزاری درصدد اقدامات لازم برمی آید که ناگهان قطار حامل رزمندگان جنگ از راه می رسد ؛ فانوس به دست برای اعلام خبر به سمت قطار می رود تا از برخورد قطار با توده های ریزش کرده و سقوط قطار در دره مجاور جلوگیری کند اما قطار با وی برخورد میکند و پس از سقوط به دره ؛ به شهادت می رسد اما جان رزمندگان حفظ می شود!!

یاد و خاطره شهید محمد اسماعیلی سزاری ؛ گرامی باد.

منابع : روزنامه ایران – شناسه خبر: ۳۱۵۹۱۲

دفاع پرس -کد خبر: ۳۳۷۹۷۳

کانال اندیمشک شناسی

 

محل شهادت شهید در اداره کل راه آهن زاگرس (لرستان سابق)

اخبار راه آهن ایران | ریل نیوز